در جستجوی زنی دانا
حکیمی بود به نام« شن » که مردی بسیار دانا و دانشمند بود. همیشه
دلش می خواست با زنی ازدواج کند که از همه زنان دیگر داناتر باشد. به همین
دلیل، به هر شهر و سرزمینی که می رسید، سراغ چنین زنی را می گرفت، اما هیچ
وقت زنی با آن مشخصات پیدا نکرده بود. روزی، شن به سفر می رفت. در میان
راه، مردی را دید و با او همراه شد. کمی که رفتند، شن از آن مرد پرسید: «تو
بر من می نشینی یا من بر تو بنشینم ؟» آن مرد ناراحت شد وگفت : « تو دیگر
چه آدم احمقی هستی. من سنگینی دستار خودم را نمی توانم بکشم، چطور می توانم
تو را سوار خودم کنم ؟» شن جوابی نداد و ساکت شد. روز بعد آنها به مزرعه
ای بسیار سرسبز رسیدند. خوشه های بلند گندم در باد تکان می خورد. شن گفت: «
به نظر تو محصول این مزرعه را خورده اند یا نه؟ » مرد گفت: « مگر دیوانه
شده ای؟ محصول این مزرعه هنوز نرسیده است، چگونه آن را خورده اند؟» شن
دوباره ساکت شد. چند روزی در راه بودند تا اینکه به قبیله ای رسیدند. مردم
قبیله، مرده ای را روی تابوت گذاشته بودند و به قبرستان می بردند. شن گفت: «
به نظر تو این مرد مرده است یا زنده؟» مرد گفت: « قسم می خورم که در جهان
از تو احمق تر، هیچ کس نیست. مرده ای را روی تابوت به قبرستان می برند و تو
می پرسی مرده است یا زنده؟» هیچ احمقی چنین سؤال بی جایی نمی کند. من دیگر
با تو حرف نمی زنم.
بیش از این تحمل تو را ندارم. روز بعد آنها به شهر
رسیدند. خانه همسفر شن در آن شهر بود. او شن را به خانه خود دعوت کرد و
گفت: « دوست دارم امروز در خانه من استراحت کنی. » شن قبول نکرد و بعد از
خداحافظی از او دور شد. آن مرد دختری داشت بسیار دانا و زیبا. دختر از پدر
خود پرسید: « چه کسی همراه شما بود؟»
حکیمی بود به نام« شن » که مردی بسیار دانا و
دانشمند بود. همیشه دلش می خواست با زنی ازدواج کند که از همه زنان دیگر
داناتر باشد. به همین دلیل، به هر شهر و سرزمینی که می رسید، سراغ چنین زنی
را می گرفت، اما هیچ وقت زنی با آن مشخصات پیدا نکرده بود. روزی، شن به
سفر می رفت. در میان راه، مردی را دید و با او همراه شد. کمی که رفتند، شن
از آن مرد پرسید: «تو بر من می نشینی یا من بر تو بنشینم ؟» آن مرد ناراحت
شد وگفت : « تو دیگر چه آدم احمقی هستی. من سنگینی دستار خودم را نمی توانم
بکشم، چطور می توانم تو را سوار خودم کنم ؟» شن جوابی نداد و ساکت شد. روز
بعد آنها به مزرعه ای بسیار سرسبز رسیدند. خوشه های بلند گندم در باد تکان
می خورد. شن گفت: « به نظر تو محصول این مزرعه را خورده اند یا نه؟ » مرد
گفت: « مگر دیوانه شده ای؟ محصول این مزرعه هنوز نرسیده است، چگونه آن را
خورده اند؟» شن دوباره ساکت شد. چند روزی در راه بودند تا اینکه به قبیله
ای رسیدند. مردم قبیله، مرده ای را روی تابوت گذاشته بودند و به قبرستان می
بردند. شن گفت: « به نظر تو این مرد مرده است یا زنده؟» مرد گفت: « قسم می
خورم که در جهان از تو احمق تر، هیچ کس نیست. مرده ای را روی تابوت به
قبرستان می برند و تو می پرسی مرده است یا زنده؟» هیچ احمقی چنین سؤال بی
جایی نمی کند. من دیگر با تو حرف نمی زنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:12  توسط
|
نگاه دوگانه والدین چه تاثیری بر فرزندان می گذارد؟
تفاوت و تبعیض قائل شدن بین فرزندان موضوع جدیدی در خانواده ها نیست.
این امر از گذشته های دور تا به امروز وجود داشته است. در گذشته در
خانواده های پدرمحور فرزند پسر ارزش بیشتری داشت و در خانواده های مادر
محور، دختر بود که جایگاه بالاتری به خود اختصاص می داد. در خانواده های پر
تعداد امروزی تنها دختر یا تنها پسر کانون توجه واقع می شود و وقتی بین
والدین اختلاف وجود داشته باشد، گرایش به فرزندان غیرهم جنس زیادتر می شود.
زن، پسر خانواده را کانون توجه قرار می دهد و مرد، دختر خانواده را به
جایگاه بالاتری می رساند.
از زوایای مختلف می توان درباره دلایل گرایش والدین به یک فرزند و تبعیض قائل شدن بین فرزندان گفت وگو کرد.
در این مطلب ما به بیان نقش سلسله مراتب قدرت در تبعیض قائل شدن بین فرزندان و آینده فرزندانی که نورچشمی والدین هستند، پرداخته ایم.
معمولا والدین یکی از فرزندان خود را بیشتر دوست دارند و معمولا همان
فرزند قربانی می شود، زیرا رشوه زیادی از پدر و مادرش دریافت می کند.به این
فرزند محبت و توجه زیادی می شود و امکانات بیشتری در اختیار وی قرار می
گیرد. این محبت های افراطی باعث می شود که او نتواند در زندگی آینده اش
موفق عمل کند، میزان سازگاری او در زندگی کمتر است و تاب مقاومت در برابر
مشکلات را ندارد زیرا همواره از حمایت های بی دریغ والدین برخوردار بوده
است. این دسته از افراد یا در زندگی بسیار دست و پا چلفتی می شوند و یا
زورگو که در هر دو صورت ناموفق خواهند بود. دکتر شهرام ناصری با بیان این
مطلب ادامه می دهد: بدون شک والدین همه فرزندان خود را دوست دارند اما
تفاوت در چگونه دوست داشتن است. در واقع آن ها در چگونگی دوست داشتن بین
فرزندان فرق می گذارند.نکته بسیار مهم اما فراموش شده در بسیاری از خانواده
ها این است که والدین نمی دانند نقش پدرانه و مادرانه چقدر در زندگی و
آینده کودک مهم است. پدر و مادر فرزندان خود را دوست دارند اما باید به
شیوه های متفاوتی آن ها را دوست داشته باشند. مهر و محبت مادر باید بی قید و
شرط و محبت پدر باید مشروط باشد زیرا نقش پدرانه این گونه اقتضا می کند.
این در حالی است که در بسیاری از خانواده ها دو مادر در خانواده وجود دارد.
به بیان دیگر پدر و مادر هر دو تلاش می کنند که به کودک بی قید و شرط محبت
کنند و می پندارند این شیوه بهترین روش تربیتی است. هر دو در عرض هم قرار
می گیرند و سلسله مراتب قدرت در خانواده وجود ندارد.
سلسله مراتب قدرت
در خانواده باید مرد در راس هرم قدرت باشد. مهر و محبت خود را به
اعضای خانواده ابراز کند و توان این کار را داشته باشد اما باید محبتش به
فرزندان مشروط باشد و بین فرزندان بنا به تفاوت های شخصیتی و سنی تفاوت
قائل شود. در خانواده پس از پدر و مادر، فرزند در رتبه سوم قرار دارد. در
حالی که بسیاری از والدین فرزند را راس هرم قدرت خانواده می نشانند و فکر
می کنند با این کار چه ایثار و گذشتی از خود نشان داده اند.رعایت سلسله
مراتب قدرت به قدری در خانواده های امروزی نامانوس است که گویی والدین می
خواهند ظلم کنند. در صورتی که رعایت این مسئله لطف به فرزندان است زیرا اگر
هر فردی به اندازه خودش قدر ببیند برای رسیدن به جای بهتر با دیگران رقابت
نمی کند و از آنچه هست راضی است. این سلسله مراتب توسط پدر تعیین و اجرا
می شود.مادر نیز باید تابع این سلسله مراتب قدرت باشد و پس از پدر جایگاه
دوم را در اختیار داشته باشد. شکایت فرزندان از نادیده گرفته شدن توسط
والدین، اغلب از رعایت نشدن سلسله مراتب در خانواده ناشی می شود و…فرزندانی
که جایگاه خود و خواهر یا برادر در خانواده را به درستی درک نکرده اند
بیشتر ممکن است از بی اعتنایی یا بی توجهی والدین شکایت کنند.
نقش پدر
دکتر ناصری با اشاره به این که متاسفانه بیشتر پدران در خانواده های
امروزی خود را دست کم می گیرند، تصریح می کند: نقش پدر در خانواده و جایگاه
مناسب وی می تواند از بروز بسیاری از آسیب ها در خانواده پیشگیری کند.
محبت پدر به اندازه مادر با ارزش اما مشروط است.یک پدر در صورتی فرزندانش
را دوست دارد که شروطی را که گذاشته است، رعایت کنند و خواسته هایش را
برآورده سازند. این طرز رفتار معامله نیست بلکه اهرمی برای تربیت و اجتماعی
کردن فرزندان است. پدر باید در خانواده قانون بگذارد و سلسله مراتب قدرت
را تعیین کند. اول از همه باید بتواند اعمال قدرت کند و بدون احساس گناه یا
خجالت، قوانین را سختگیرانه اما با مهربانی اجرا کند. بار دیگر تاکید می
کنیم که فرزندان به ۲ مادر نیاز ندارند و وجود پدر ضروری است.
تفاوت، تبعیض
وی در پاسخ به این سوال که چرا با وجود سلسله مراتب قدرت در خانواده
باز هم والدین ممکن است به یک فرزند محبت بیشتری نشان دهند، می گوید: هر
فردی پس از والد شدن همچنان انسان است؛ انسانی با تمام کم و کاستی ها و
خلاءهای شخصیتی. بنابراین کاملا طبیعی است که یکی از بچه ها بیشتر از بقیه
مورد توجه قرار بگیرد و این خطا و یا گناهی نیست که والدین مرتکب آن می
شوند. این مسئله به ویژه در فرهنگ رایج امروزی با توجه به طرح مسائلی مانند
عدالت، مساوات و برابری در همه زمینه ها، بیشتر نمود پیدا می کند.
بنابراین تاکید می کنیم که با رعایت سلسله مراتب قدرت و در صورت قرار گرفتن
پدر در راس هرم قدرت در خانواده این مشکل خود به خود رفع می شود و اگر هم
شکایتی باشد، غیرمنطقی است. پدر باید بر حسب توانایی ها بین فرزندان تفاوت
قائل شود، اعمال قدرت کند، جایگاه هر فردی را تعیین و نقش خود را بازی کند.
هیچ یک از این کارها به مفهوم تبعیض گذاشتن بین فرزندان نیست.این مشاور
خانواده با اشاره به این که به هم ریختن سلسله مراتب قدرت در خانواده تبعیض
نام دارد، تاکید می کند: اگر عضوی از اعضای خانواده که جایگاه پایین تری
دارد، امتیازات بیشتری دریافت کند تبعیض روی داده و این عضو ممکن است کوچک
ترین فرزند یا اولین فرزند باشد. در بسیاری از خانواده های امروزی و طبق
فرهنگ قدیمی و سنتی ما، فرزندان ارشد خانواده ارج و قرب بیشتری نسبت به
دیگر فرزندان دارند. اما درست به همین دلیل آسیب پذیرترند. این افراد
غیراجتماعی هستند. بخشش کمتری دارند زیرا همواره کانون توجه و محبت بوده
اند و توقع دارند در زندگی آینده شان هم همین اتفاق بیفتد. آن ها در
سازگاری و انطباق پذیری با محیط پیرامون بیشتر دچار مشکل می شوند زیرا
همواره چتر حمایتی بزرگ والدین روی سر آن ها بوده است. بچه های بزرگ تر از
زندگی لذت کمتری می برند زیرا آستانه لذت بالایی را تجربه کرده اند و هرگز
نمی توانند با لذت های کوچک و جزئی زندگی شادی داشته باشند و در حالی که
خواهر و برادرهای کوچک تر با اندک چیزی شاد می شوند، آن ها نمی توانند آن
میزان شادی را با دستاوردهای بزرگ تر تجربه کنند.گاهی در خانواده ها به
فرزند کوچک تر توجه بیشتری می شود و حتی خواهر و برادرها تمایل زیادی به
ابراز محبت به او دارند. فرزند کوچک بیشتر به علت سن کم و ضعف مورد حمایت
والدین به ویژه مادر قرار می گیرد که این امر او را آسیب پذیر می کند. زیرا
او همواره احساس وابستگی و نبود استقلال می کند و حمایت همه جانبه و
همیشگی والدین را می خواهد و در صورت نبود این حمایت به سرعت احساس ضعف و
ناتوانی می کند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 10:26  توسط
|